مرغ مهاجر

   

 

رنج بردن باعث فهمیدن می شود و ذهن را به تلاش برای شناختن وا می دارد تا این که قواعد زندگی و تلخی و سختی را می شناسد و به درک و شعور می رسد. ولی وقتی به فهمیدن و درک رسیدی، از آن به بعد دیگر خود فهمیدن باعث رنجت میشود.
دیگر هم از فهمیدن خودت رنج می بری، هم رنجِ آنچه دیگران درک نمی کنند و نمی فهمند و نمی بینند به جانت نیش می زند و آزارت می دهد ولی هر قدر در نادانی میشود درجا زد در فهمیدن نمی شود.
وقتی چشم هایت باز شد دیگر نمی توانی آن را ببندی و خودت را به نفهمی بزنی.

نوشته ی مرضیه نیک منش در ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ در یکشنبه ۱۳ خرداد ،۱۳۸٦