مرغ مهاجر

   

چه حکمتی است

وقتی نگاه می کردم

از گل به خار رسیدم

با خود گفتم

پروردگارا؟

چه فلسفه ای ست

در این همسایگی

و چه حکمتی ست

در این بیگانگی


نوشته ی مرضیه نیک منش در ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ در شنبه ٢٧ بهمن ،۱۳۸٦

 

گاهی که دلم به اندازه تمام غروب ها می گیرد چشم هایم را فراموش می کنم اما دریغ که گریه دستانم نیز مرا به تو نمی رساند من از تراکم سیاه ابرها میترسم و هیچکس مهربان تر از گنجشک های کوچک کوچه های کودکی ام نیست و کسی دلهره های بزرگ قلب کوچک مرا نمی شناسد.

نوشته ی مرضیه نیک منش در ساعت ٢:٤۳ ‎ق.ظ در جمعه ۱٢ بهمن ،۱۳۸٦